....

خودم را پس می گیرم!

به هر قیمتی شده..

از این همه تاریخ مچاله شده ی تووی سوراخ سمبه های کیف کوچکم!

و

آنوقت برای همین تقصیر های جاهای خالی ات مثلن یک روز با تو قرار می گذارم که برویم تووی یک کافه بنشینیم ،

تو رو به روی من سیگار بکشی و من از ارتفاع بترسم!

جیغ نزنم

اما بعد از تمام شدن سیگارت شاد باشم!