شراب ناب شیراز

 

ترانه ی سوم:

تصویرهای شاعرانه ی  این ترانه رو شاید هزاران بار بلند فریاد زدم!

 

 

اگر چه جای دل دریای خون در سینه دارم 

 

ولی در عشق تو دریایی از دل کم میارم 

 

اگر چه رو به رویی مثل آیینه با من 

 

ولی چشمام بسم نیست برای سیر دیدن 

 

نه یک دل نه هزار دل ،همه دل های عالم 

 

همه دل ها رو می خوام،که عاشق تو باشم 

 

تویی عاشق تر از عشق،تویی شعر مجسم  

تو باغ قصه از تو،سحر گل کرده شبنم  

 

تو چشمات خواب مخمل، شراب ناب شیراز 

 

هزار می خونه آواز،هزار و یک شب راز 

 

می خوام تو رو ببینم، نه یک بار، نه صد بار،به تعداد نفسهام 

 

برای دیدن تو ، نه یک چشم، نه صد چشم، همه چشمارو میخوام 

 

تو رو باید مثل گل نوازش کرد و بویید 

 

با هرچی چشم تو دنیاست فقط باید تورو دید 

 

تورو باید مثل ماه رو قله ها نگاه کرد 

 

با هر چی لب تو دنیاست تورو باید صدا کرد 

 

می خوام تورو ببینم،نه یک بار ، نه صد بار،به تعداد نفسهام 

 

برای دیدن تو ،نه یک چشم،نه صد چشم،همه چشمارو میخوام... 

 

ترانه سرا:اردلان سرفراز

خواننده:ابراهیم حامدی

 

  

نفسم این خاکه....

سلام ایران خانم جانم!

روزگار درازی می شود  این دست و دل نا به سامان ناماندگارمان یاری نمی دهد تا سوادی خدمتتان بفرستیم و مراتب غم آلودگی و تکدرمان را از باب این همه جفا و جسارتی که به محضرتان می رود عرض نماییم  .

دروغ چرا ایران خانم جانم؟  از آن هجدهم جمادی الثانی سنه ی یکهزار و چهارصد و سی به این طرف هیچ حال و روز خوشی نمانده  جز آه و اشک سبزی که بر رخسارمان روان است و بغض و خشمی که در جانمان جاری و سیال!

آه ، از شما چه پنهان که دلخوشی مان این شده هر از گاهی عکس های دسته جمعی  باغ هفتاد و شش را  از گنجه بیرون می آوریم  رویش دست می کشیم و به لبخند آن روزهای شما دل آرام می کنیم....

ایران خانم جان،

خدا عالم است که می خواستم این سوادم را خالی از رنج و تکدر سیاه کنم و خدمتتان بفرستم،اما نشد!

اصلن از آن روز که آن از خدا بی خبرها این همه لیچار بارتان کردند و مقابل نظر دیدگان ما آن ترمه ی سبز دستبافتان را دریدند ،جان به جانمان هم کنند غمی جانکاه و روح فرسا میان این دل و گلوی ما بال می زند که جز به دیدار شمایل آرام شما قرار نمی گیرد!

ایران بانو جان نازنین ما!

تتمه ی سوادم را   به بیتی از ملک الشعرا جناب بهار مزین می نمایم و بیش از این  خاطر نازنینتان را مکدر و پریشان نمی کنم!

آشفت روز بر من از این رنج جانگزای

بخشای بر من ای شب آرام دیر پای

ای لکه ی سپید زمغرب ،برو برو

وی لکه ی سیاه  زمشرق،بر آ بر آ....

آه ایران خانم جان،همه ی دلخوشی ما  ! دل ناخوش روزگارتانیم.