تا چشم کار می کند اثری از با تو بودن نیست
و
این جاده ی سودایی هم می داند
حالا که رفته ای
همین هجرت نسنجیده ات
از جان این اتاق
پوست کلفت غرورم را کنده است.
حواسم هست
که
این
دنج آخر من است!
می بینی
بوی ندانستن های من
تا هفت خیابان آن طرف تر را برداشته است!
یک راست می روم سراغ اصل مطلب :
چشمان شما
همان
رازیست
که گلستان به جان آتش افکند!
روی شانه هایم که سر می گذارید
به اعتماد
اعتبار می بخشید!
من زنده ام
...
باید این نفس را قبل از سکوت کردنم دیگر عمیق بکشم!
می خاهم ترک کنم .
بلا به دور!
بریده باد نفسی که دم از رفتن بزند!
حالا با هر علاقه ای که می خاهی مجاز بگیرش:
کلیه یا لازمیه!
اعتراف می کنم به تمام نبودن هایت
و
گناه سکوتم را گردن می گیرم!
.....
حبس ابد!
بگذار زمان راه خودش را پیدا کند
فکر می کند دیگر خیلی دیر شده است
هی سرش را مثل آدم های متاسف تکان می دهد که یعنی : مرا تباه کردی!
بگذار تند تند برای خودش برود
بیچاره زود است هنوز
نمی داند که من این همه خداحافظی را در آسیاب سفید نکردم!
تازه بعد از این همه لحظه فهمیدم
نباید به روز
به شب
به ماه
سال
ساعت
دقیقه ...
به وقت فکر کرد!
اصلن به خیام هم نباید دل خوش کرد!
بگذار آن بیچاره هم تمام عقربه هایش مثل فکر من سفید شود
بگذار دلش به گذرش خوش باشد
اینکه کلاه آدم ها را بردارد و یادشان بدهد که هرچیزی را که می خاهی باید اول به من بسپاری تا برایت لگد کوب و سنگ ساب دقیقه ها و روزها و سال هایم کنم و
بعد
می سپارمش به تو
آن وقت که دیگر ....
بگذار زمان دست از سر حادثه ی آمدن تو بردارد!
مدتی می شود که به ذهنم زده بود ( نه به طور علمی ) هر از گاهی یک ترانه سرا معرفی کنم و...
که این کارها را گذاشتم روزهای مهر و مدرسه سر زنگ های انجمن ادبی!
اما امروز نشد
داشتم صداهای ضبط شده ی گوشی ام را گوش می دادم که رسیدم به فایلی با اسم ( روزبه) برای تابستان پارسال بود
همان روزهایی که من و مریم پنج شنبه ها را تبدیل به گشت و گذارهای ترانه ای کرده بودیم
هنوز جلسه های خانه ی ترانه را می رفتیم...
صدای روزبه بمانی بود :
آخرین سنگر سکوت..
و بعد یه عاشقانه می خونم :
زندگیم حراج شد دیروز
هرچی بود و نبود و سوزوندیم
اولین بار روزبه بمانی را چهار یا پنج سال پیش جلسه های خانه ی ترانه ای که در تالار کمال دانشکده ی ادبیات برگزار می شد شناختم!
این حرف ها بماند سر کلاس...
تا اینکه مهدی یراحی آلبومی به بازار داد که ترانه هایش اکثرن از بمانی بود
خریدم
صدایش بد بود
آهنگ ها دم دستی و خراب
تنظیم هم که با صفر هم آغوش
اما
ترانه های روزبه بمانی عالی بود و من امروز" حال اون آدمی و دارم که
زندگی شو توو کوچه می ریزن"
من و مریم این ترانه را تابستان پارسال با صدای خودش شنیده بودیم و من که ضبطش کردم انگار می دانستم یک جمعه ای حوالی ساعت ۵/۷ غروب دست از لذت بردن از اصالت ترانه ای بکشم و با کلماتش همزاد ببازم و...
خلاصه اینکه :
زندگیم حراج شد دیروز
هرچی بود و نبود وسوزوندیم
دیگه چیزی نمونده توو خونه
غیر ما که رو دست هم موندیم
در این خونه رو همه بازه
آدما از هجوم سرریزن
حال اون آدمی رو دارم که
زندگی شو توو کوچه می ریزن
هرکی از راه می رسه انگار
چیزی از زندگی مو می گیره
پیش چشم خودم توو این خونه
هرکسی توو اتاقمون می ره
کاش می شد بدونم از فردا
عکس لبخند کی توو این قابه
کی توو آینه ت موهاش و می بافه
کی رو تخت من و تو می خابه
همه چی مون توو پنجره پیداست
بین ما هیچ پرده پوشی نیست
به کسایی که ما رو می بینن
بگو این منظره فروشی نیست
من واسه بند بند این خونه
واسه هرچی که تووشه جنگیدم
شب به شب دور خونه می گشتم
کعبه رو این اتاق می دیدم
ما یه تاریخ پیش هم بودیم
من عتیقه ام آهای عتیقه فروش
قیمت من هنوز دستت نیست
من و ارزون به هرکسی نفروش .
این هفته ی من پر از حادثه بود اما میان این همه اتفاق های پیش بینی شده و نشده این سروده ی ایرج جنتی عطایی با صدای ابراهیم حامدی از صبح تا غروب هر روز دو سه باری میان گوش و هوشم روان بود :
خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است
باری از خون ، پهنه ی برزن و میدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر می خیزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است
تا گل خونی فریاد در این باغستان
ساقه از ضربه ی شلاق زمستان سرخ است
وحشتی نیست از انبوه مسلسل داران
تا در این دشت غرور کینه داران سرخ است
رو سیاه است اگر این شب مردم کش بد
تا دم صبح وطن سینه ی یاران سرخ است
با تو سرسبزی از ایثار سیه پوشان است
ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است.
امروز از کوچه پس کوچه ها آمدم تا مبادا امنیت این شهر را با مانتوی رنگ روشنم به هم بریزم !
تا به هم بریزم تمام فکر و عقل و احساسم را
تا برای سرزمینم گریه کنم
بلند
داد
فریاد
حال و روز جانم که در چمدان است هیچ خوب نیست!
تمام شهر را گرفته اند
بوی چکمه می آید
صدای جیغ
به سلیقه ات این روزها تجاوز می کنند!
۱ـ بندی از ترانه ی قدغن سروده ی شهیار قنبری.